ميشه اسم تو رو به شعله گره زد و نسوخت
ميشه ته مونده ي دريا رو به يادت سركشيد
ميشه جز تو حتي آسمون آبي رو نديد
اشكاي من گوله گوله
مي چكن رو ماهيتابه
همه دود مي شن مي سوزن
شام من گريه كبابه
اشكاي من قطره قطره مي چكن روي كتابام
داره باز بارون مي باره اول و آخر حرفام
اشكاي من گوله گوله مي چكن رو شمع روشن
روي مهتاب قديمي مي چكن رو سايه ي من
هلهله کشف سپيده تو سفرهاي نديده
پر فواره ی رنگي از دوچشم تو چكيده
من كجاي شب تو رو گم كردم و تنها شدم
آخرش كدوم سحر با بوسه اي پيدا شدم
اين كدوم دل بازيه كه زخمي تنهاييه
دونه ي سرخ اناره كه خود زيباييه
براي تحمل روزسياه به تو فكر مي كنم
براي تصاحب روياي ماه به تو فكر مي كنم
به تو فكر مي كنم
به تو فكر مي كنم ... .
دیروز روز عجیبی بود. از صبح که بیدار شدم هوای تهران توی سرم بود. هوای دستای گرم و ابریشمیت که توی دستام فشارش می دادم، در آغوش می کشیدمت و مست مست می شدم. مثل این بود که از جام عشق می نوشم.
وقتی رفتم دانشگاه، آفتاب لخت و بی حیا تابیده بود روی رودخونه و دستای گرمش تن تشنه ی آب های سرد رودخونه رو نوازش می کرد. نمی دونی آفتاب چه برقی داشت مثل صبح زود که تشنه ی رسیدن به تو از خواب بیدار می شدم مثل وقتی که از مترو پیاده می شدم و درخشش آسمون آبی و عزمت کوه ها بی تاب ترم می کرد... .به آسمون نگاه می کردم که سرم گیج رفت همه چیز جلوی چشمم عوض شد... من باز همون جا بودم، همون جایی که همیشه قرار می ذاشتیم، به خدا همه چیز رو به چشم خودم می دیدم، همهمه آدمها و ماشین ها رو می شنیدم و ... و عطرت پیچید توی بینیم، مثل وقتی که غنچه گل باز می شه و عطرش توی هوا می پیچه. و چه مست شدم... .وقتی به خودم اومدم چشمام بارونی بود.
دیروز دوباره نامه های قدیمیت رو خوندم. و دوباره از خودم خجالت کشیدم... . نامه ها پر از عشق و محبت و احساس بود و افسوس... پر از رنج تنهایی. تو عاشقانه از دوری و بی خیالی من گله کرده بودی و من... من با نامردی تو رو تنها می ذاشتم بدون اینکه فکر پژمرده شدن گل سرخ قلبت باشم... من کجای شب تورو گم کردم و تنها شدم؟ کدوم جادو از افسون چشم هات بالاتر بود که من رو مثل برگی خزون زده به زمین انداخت... هرچی بود با درد و رنج گذشت. هم برای من هم برای تو. دیشب با یاد آوری گذشته دوباره بارون غم رو توی چشمانت نشوندم و دوباره احساس دردناک اون روزهارو برات زنده کردم.دیشب دوتایی باریدیم من از شرم و تو از غم .نمی خوام دوباره بارون چشمات روببینم پس با یه عذر خواهی برای همیشه تمومش می کنم.
امروز هردوتامون خواب آلود بودیم. من که برام خیلی سخت بود و برای تو خیلی خیلی سخت تر. نمی دونم باجه عصر رو چطور تحمل کردی. ایشلا هیچ وقت قلبت خسته و پر درد نباشه![]()
. امروز یه حسی داشتم انگار تموم مدت روحت دستای لطیفش رو دور گردنم حلقه کرده بود انگار روحت من رو به خودش فشار می داد و توی گوشم زمزمه می کرد : های حواست هست؟ ملیحه منتظرته ،
لحظه دیدار نزدیک است باز من دیوانه ام مستم باز می لرزد دلم دستم باز گویی در جهان دیگری هستم. های نخراشی به غفلت گونه ام را تیغ، های نپریشی صفای زلفکم را دست و آبرویم را نریزی دل
ای نخورده مست، لحظه دیدار نزدیک است... .

با عشق تقدیم به همسر عزیزم![]()
