تبليغاتX
بهشت کوچک ما

بهشت کوچک ما

به تو خواهم رسید

می دونم جایی دور از اینجا هستی

اونجا خیلی تاریک و همینقدر سرده

می دونم که باید بیام اونجا

تمام رویاهای بر باد رفته

که اونها رو ترک می کنم

مرا به نزدیک شدن می خوانند

مرا به جاری شدن درون تاریکی می خوانند

تورا صدا می زنم ، تنها صدای باد را می شنوم

و همه جا را می گردم ، تنها سایه ها را پیدا می کنم

تو می خواهی خودت را به من نشان دهی

صداها ، آنها را می شنوم که از پشت مرا می خوانند

اشباح ، به آرامی درون من می سوزند

تو می خواهی به من نشانه ای بدهی

کم کم ناپدید می شوی

تو سرگردان و آواره درون تاریکی جاری می شوی

نمی توانم ببینم ، نمی توانم باور کنم

من احتیاج دارم تو را جستجو کنم
 
تمام خاطرات

تمام رویاهای من از تو

درون من هستند

به من می گویند باید چه کار کنم

صدایم را می شنوی؟

واقعا دارم وقتم را تلف می کنم؟

واقعا تو به من نزدیکی؟

واقعا تو تنها در رویای منی؟

واقعا؟ واقعا؟

+ نوشته شده در  2008/11/3ساعت 1:18  توسط *•. .•*.*Ali*.•* *•. .•*  |