تبليغاتX
بهشت کوچک ما

بهشت کوچک ما

اولین خواب....

خواب دیدم تهران بودیم خونه مادربزرگم بعد مامانم گیر داده بود میگفت برو حمام قرار مهمون بیادهر چی

از مامان میپرسیدم مهمونا کی هستن نمیگفت منم گفتم تا نگی نمیرم حمام

مامان هم میگفت تو برو بعدآ میفهمی. منم لج کردم نرفتم خیلی هم کثیف شده بودم.همه سرم داد

میزدن منم لجبازیم گرفته بود نمیرفتم .زنگ در زده شد من رفتم در و باز کردم همون جا خشکم زد

فقط تو بودی امده بودی تهران .تو گفتی چرا ماتت برده خانمت و بغل نمیکنی؟ولی من خشکم زده بود

باتعجب نگات میکردم میگفتم تو کجا اینجا کجا؟

بعد دیدی تکون نمیخورم منو محکم کشیدی تو بغلت لبمو محکم محکم بوسیدی من تازه باورم شد

که خودتی حمامم نرفته بودم خجالت میکشیدم ذوق زده شده بودم تند تند صورتتو میبوسیدم اینقده

بوس کردین تا بقیه هم امدن دم در بعد یک چمدون بزرگ داشتی خیلی سنگین بود .نشسته بودیم

حرف میزدیم تو چمدونتو باز کردی لباساتو در میوردی میذاشتی تو کمد منم کمکت میکردم تو واسم

شیرینی یزدی اورده بودی ولی گفتی تا نری حمام بهت نمیدم منم پریدم تو حمام داشتم میرفتم

مامان گفت ما هر کار کردیم نرفت تو چکار کردی رفت؟

دومین خواب.....

خواب دیدم یک امتحانی داشتیم باهم رفتیم رشت بعد از امتحان یک خونه گرفتیم که استراحت کنیم

شب تو باید برمیگشتی(بهم دست نمیزدیا) .خونه انگار بالای مغازه بود چون از بالاش نور تابلو مغازه

چشمک میزد. زمان خیلی زود میگذشت .برات جا انداختم تو خوابیدی یک پتو هم انداختم روت .من

گفتم حالا میخوای چکار کنی؟ گفتی هیجی پیشت میمونم دیگه.من خیلی غصه دار بودم که میخوای

بری اینو که گفتی اینقد خوشحال شدم انگار دنیارو بهم دادن بعد تو گفتی حالا که نذاشتی برم

برو واسم غذا بخر که خیلی گشنمه منم گفتم چشم بدو بدو رفتم برات پیتزا خریدم تو راه اذان میگفتن

آسمون پاک و پر از ستاره بود اذان صبح بود منم پراز عشق و خوشحالی بودم وقتی راه میرفتم انگار

داشتم پرواز میکردم انگاری رفته باشم از بهشت برات غدا بیارم اینقد همه جا لطیف و زیبا بود بعد

امدم باهم نشستیم پیتزا خوردیم بعد من رفتم دستمو شستم تو رفته بودی زیر پتو صدام کردی گفتی

علی هوا خیلی سرده بیا زیر پتو منم با خجالت امدم زیر پتو همدیگرو بغل کردیم بوسیدیم بعد من

موهاتو نوازش میکردم تا خواب رفتیم ....

دو عاشق

+ نوشته شده در  2008/12/3ساعت 2:16  توسط *•. .•*.MaliH.•* *•. .•*   | 

 

+ نوشته شده در  2008/11/26ساعت 18:57  توسط *•. .•*.*Ali*.•* *•. .•*  | 

یادمون باشه واسه کنار هم بودن فرصت زیادی نداریم چون هممون مسافریم.

یادمون باشه واسه دوست داشتن همدیگه فرصت زیادی نداریم پس چرا معطلی؟

یادمون باشه واسه به یاد هم بودن نه فاصله مطرحه نه زمان پس تا هستیم به یاد هم باشیم.

یادمون باشه عزیزارو به حکم عزیز بودنشون ببخشیم و دلگیری هامونو زیر پا له کنیم چون فرصت موندن کوتاه.

یادمون باشه آدمارو دوست داشته باشیم زمین و دوست داشته باشیم خدارو دوست داشته باشیم به حرمت همون فرصت کوتاه.

یادمون باشه فلسفه امدنمون دوست داشتن بود  عشق ورزیدن بود زندگی بخشیدن بود نه...نفرت و دشمنی و فراموشی.

اینجوری زمانی که مسافر شدی و سفر کردی واسه همه اونائی که به یادشون بودی دوستشون داشتی و حرمتشونو نگه داشتی   زنده ای

و این یعنی ماندگاری تا ابد!

عزیز دلم:

یادمون باشه زندگی مشترک یعنی مقاومت . گذشت . همدردی .بخشش .تلاش برای رسیدن به آرامش

پس باید یاد بگیریم در مقابل مشکلات مقاومت کینم و با کوچکترین چیز میدونو خالی نکنیم

+ نوشته شده در  2008/11/24ساعت 3:4  توسط *•. .•*.MaliH.•* *•. .•*   |