به تو خواهم رسید
می دونم جایی دور از اینجا هستی
اونجا خیلی تاریک و همینقدر سرده
می دونم که باید بیام اونجا
تمام رویاهای بر باد رفته
که اونها رو ترک می کنم
مرا به نزدیک شدن می خوانند
مرا به جاری شدن درون تاریکی می خوانند
تورا صدا می زنم ، تنها صدای باد را می شنوم
و همه جا را می گردم ، تنها سایه ها را پیدا می کنم
تو می خواهی خودت را به من نشان دهی
صداها ، آنها را می شنوم که از پشت مرا می خوانند
اشباح ، به آرامی درون من می سوزند
تو می خواهی به من نشانه ای بدهی
کم کم ناپدید می شوی
تو سرگردان و آواره درون تاریکی جاری می شوی
نمی توانم ببینم ، نمی توانم باور کنم
من احتیاج دارم تو را جستجو کنم
تمام خاطرات
تمام رویاهای من از تو
درون من هستند
به من می گویند باید چه کار کنم
صدایم را می شنوی؟
واقعا دارم وقتم را تلف می کنم؟
واقعا تو به من نزدیکی؟
واقعا تو تنها در رویای منی؟
واقعا؟ واقعا؟
واسه من توی قلبت هنوز یه ذره جا بود
میخوای تنهام بذاری با این دل دیوونه
میگی سیری از من به صدهزار بهونه
من دوستت دارم . عاشقتم . اینجوری آزارم نده
جواب رد به این قلب گرفتارم نده

که شب های من و با خود می بره
اونجا که گذشته هام،
مثل تصویر از تو قابش می گذره
پشت قاب بی نفس
مثل اون پرنده که دلش گرفته تو قفس
مثل اون حقیقت رفته به باد
من و با خود می بره مثل رویا توی خواب

تولدت مبارک

تولد تولد تولدت مبارک![]()
بیا شمع ها رو فوت کن که صد سال زنده باشی![]()

امشب شب تولد عشق منه. امشب همه ی فرشته ها جمع شدن تا با هم تولد یکی از فرشته های مهربون خدا رو جشن بگیریم. ستاره ها چشمک می زنن، ماه افسونگری می کنه و من سرمست یارم، عاشقانه آواز می خونم. امشب می خوام به تعداد سالهای زیبای عمرت از لبهای داغ و آتشینت بوسه بردارم.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
چقد خوشمزه بود
.

برای تولدت
شعری سرودم
و همراه خاکستر آرزوهایم
به دست باد سپردم
تا هرجا ترا یافت
نثارت کند برسم هدیه
که من
در تمام پس کوچه های احساس
خاطرات شیرین گذشته
در رویاهای جوانی
و در یادهای آشنا
گذر گاههای عشق
و هرجا که عطر دوستی
وآهنگ وفامی تراود
دنبال تو گشتم
و نیافتمت
شاید روزی
دوباره نگاهمان درهم بیامیزد
با شعرنبشته ای از من
در دستان مرجانی ات

ملیحه ی من، همسر مهربون و زیبا و خواستنی من، تولد زیبات رو بهت تبریک می گم و از خدا می خوام تا ته دنیا با تو که زیباترین عروسک دنیایی، بام و هر روز عاشق تر و بی قرارتر بشم. به امید روزی که برای همیشه کنار هم باشیم.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
اینم چهارتا کیک خشمزه که با هم هولوپی بخوریم![]()

دوست دارم![]()
![]()
![]()

تولدت مبارک
می دونم چقدر بی انصاف و بی معرفتم. به جای تشکر از لطفت، عصبانی شدم. نمی دونم چطور به خودم جرات دادم اینجوری بشم. یه حسی بود بین نگرانی و ناراحتی. مثل یه تیری که از زه رها بشه. قلبت رو شکست و به زمین افتاد. حالا من در به در دنبال اون تیر می گردم. تا بشکنمش و مثل غرورم زیر پا لهش کنم. امروز همش تاریک و خاکستری بود. انگار زیر سقف ابرهای کبود قدم می زدم. می دونم برای تو هم همینجور بود. و من با بی شرمی روز روشن و شیرینت رو تلخ و تاریک کردم. امیدوارم بیرون رفتن آرومت کرده باشه. می دونم هیچ وقت نمی تونی فراموش کنی و منو ببخشی. اینو ازت نمی خوام چون کارم انقدر سیاه بود که با هیچ عذرخواهی تمیز نمی شه. امروز دعا کردم که خدا مهربونیت رو ازم نگیره و ازش خواستم به جای عصبانی شدن، چشمام رو روشن کنه تا خوبی ها، فداکاری ها و مهربونی هات رو ببینم و دیگه به خودم اجازه شکستن احترامت و شیشه ی آبی و شفاف قلبت رو ندم.
متاسفم... .![]()
![]()

متن ایمیل رو همون طوری که واسم فرستادی اینجا می زارم : ![]()


اگر بال داشتم عاشق شدن و گریستن و پرواز را به تو یاد می دادم.
اگر بال داشتم تو را به ماه می بردم و می توانستم پیشرفت و تر قی تورا که شاید بعید و دور به نظر برسد زودتر ببینم.
اگر بال داشتم سعی و تلاش برای رسیدن به ستارگان و رقابت در اسمان ها را ه تو یاد میدادم .
اگر بال داشتم تورا از خاک ،آتش و باران محافظت میکردم ونمی گذاشتم معنای درک و رنج را بفهمی.
اگر بال داشتم تورا همیشه در قلبم برای خود نگه میداشتم و هرگز ما از هم جدا نبودیم .
اما همین طور که میبینی من فرشته نیستم که بال داشته باشم و اگر هم بخواهم هرگز نمی توانم .
بنابراین برای همه ی این ارزوها فقط می توانم دعا کنم .
با وجود این اگر بال داشتم به تو می رسیدم .
ولی حیف که ندارم 
















جواب نوشته ی قشنگت :
تو بال نداشتی اما عاشق شدن های های گریستن و پرواز با بال های عشق رو یادم دادی
تو بال نداشتی اما مرا به ماه بردی و باعث پیشرفت و ترقی من شدی
تو بال نداشتی اما سعی و تلاش و رقابت برای رسیدن به عشق رو یادم دادی
تو بال نداشتی اما مرا از همه ی خطرات محافظت کردی و نگذاشتی معنای درد و رنج دوری رو بچشم
تو بال نداشتی اما مرا چنان در قلب خود جای دادی که تا ابد از هم جدا نمی شیم
تو بال نداشتی اما چنان مرا افسون کردی که تا آخر دنیا مست و دیوانه و جادوشده ی عشق پاک و مقدست هستم
تو بال نداشتی اما برای همیشه به من رسیدی و من رو جزوی از وجود بی نهایتت کردی
پس چطور می خوای باور کنم که تو فرشته نیستی و بال نداری فرشته ی من؟![]()
ملیحه ی من، همسر زیبا و مهربونم به خاطر عشقت، فداکاری و گذشتت، به خاطر قلب بزرگ و مهربونت و به خاطر زحمت ها ی شبانه روزی و خسته کنندت، با تمام وجود ازت تشکر می کنم. می پرستمت نازنین من![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
دوست دارم

با عشق تقدیم به همسر عزیزم![]()
![]()
![]()
اشكاي من گوله گوله
مي چكن رو ماهيتابه
همه دود مي شن مي سوزن
شام من گريه كبابه
اشكاي من قطره قطره مي چكن روي كتابام
داره باز بارون مي باره اول و آخر حرفام
اشكاي من گوله گوله مي چكن رو شمع روشن
روي مهتاب قديمي مي چكن رو سايه ي من
هلهله کشف سپيده تو سفرهاي نديده
پر فواره ی رنگي از دوچشم تو چكيده
من كجاي شب تو رو گم كردم و تنها شدم
آخرش كدوم سحر با بوسه اي پيدا شدم
اين كدوم دل بازيه كه زخمي تنهاييه
دونه ي سرخ اناره كه خود زيباييه
براي تحمل روزسياه به تو فكر مي كنم
براي تصاحب روياي ماه به تو فكر مي كنم
به تو فكر مي كنم
به تو فكر مي كنم ... .
دیروز روز عجیبی بود. از صبح که بیدار شدم هوای تهران توی سرم بود. هوای دستای گرم و ابریشمیت که توی دستام فشارش می دادم، در آغوش می کشیدمت و مست مست می شدم. مثل این بود که از جام عشق می نوشم.
وقتی رفتم دانشگاه، آفتاب لخت و بی حیا تابیده بود روی رودخونه و دستای گرمش تن تشنه ی آب های سرد رودخونه رو نوازش می کرد. نمی دونی آفتاب چه برقی داشت مثل صبح زود که تشنه ی رسیدن به تو از خواب بیدار می شدم مثل وقتی که از مترو پیاده می شدم و درخشش آسمون آبی و عزمت کوه ها بی تاب ترم می کرد... .به آسمون نگاه می کردم که سرم گیج رفت همه چیز جلوی چشمم عوض شد... من باز همون جا بودم، همون جایی که همیشه قرار می ذاشتیم، به خدا همه چیز رو به چشم خودم می دیدم، همهمه آدمها و ماشین ها رو می شنیدم و ... و عطرت پیچید توی بینیم، مثل وقتی که غنچه گل باز می شه و عطرش توی هوا می پیچه. و چه مست شدم... .وقتی به خودم اومدم چشمام بارونی بود.
دیروز دوباره نامه های قدیمیت رو خوندم. و دوباره از خودم خجالت کشیدم... . نامه ها پر از عشق و محبت و احساس بود و افسوس... پر از رنج تنهایی. تو عاشقانه از دوری و بی خیالی من گله کرده بودی و من... من با نامردی تو رو تنها می ذاشتم بدون اینکه فکر پژمرده شدن گل سرخ قلبت باشم... من کجای شب تورو گم کردم و تنها شدم؟ کدوم جادو از افسون چشم هات بالاتر بود که من رو مثل برگی خزون زده به زمین انداخت... هرچی بود با درد و رنج گذشت. هم برای من هم برای تو. دیشب با یاد آوری گذشته دوباره بارون غم رو توی چشمانت نشوندم و دوباره احساس دردناک اون روزهارو برات زنده کردم.دیشب دوتایی باریدیم من از شرم و تو از غم .نمی خوام دوباره بارون چشمات روببینم پس با یه عذر خواهی برای همیشه تمومش می کنم.
امروز هردوتامون خواب آلود بودیم. من که برام خیلی سخت بود و برای تو خیلی خیلی سخت تر. نمی دونم باجه عصر رو چطور تحمل کردی. ایشلا هیچ وقت قلبت خسته و پر درد نباشه![]()
. امروز یه حسی داشتم انگار تموم مدت روحت دستای لطیفش رو دور گردنم حلقه کرده بود انگار روحت من رو به خودش فشار می داد و توی گوشم زمزمه می کرد : های حواست هست؟ ملیحه منتظرته ،
لحظه دیدار نزدیک است باز من دیوانه ام مستم باز می لرزد دلم دستم باز گویی در جهان دیگری هستم. های نخراشی به غفلت گونه ام را تیغ، های نپریشی صفای زلفکم را دست و آبرویم را نریزی دل
ای نخورده مست، لحظه دیدار نزدیک است... .

با عشق تقدیم به همسر عزیزم![]()
مردم دیگه عاشقا رو هیچ جا با هم نمیکشن
مجنون و لیلا رو میگن هرگز به هم نمیرسن
همه به هم دروغ میگن آدما خیلی بد شدن
آدما بی وفایی رو این روزا خوب بلد شدن
اما من و تو میدونم همیشه با هم میمونیم
من به تو ثابت میکنم ما میتونیم ما میتونیم
قطره به دریا میرسه
پاییز به یلدا میرسه
به گوشه دنیا میرسه
مجنون به لیلا می رسه
مجنون به لیلا می رسه
قلبت و کلبه کن برام
جنونتو به رخ بکش
من از تو رویامو میخوام
به من نگو که سرنوشت چه جوری بازی میکنه
بذار که افسانه بشیم این منو راضی میکنه
تو همونی که میتونه قصه هارو عوض کنه
بذار که آینده از این بهم رسیدن حذ کنه
قطره به دریا میرسه
پاییز به یلدا میرسه
به گوشه دنیا میرسه
مجنون به لیلا می رسه
مجنون به لیلا می رسه
قلبت و کلبه کن برام
جنونتو به رخ بکش
من از تو رویامو میخوام
مجنون به لیلا می رسه.....
با عشق تقدیم به همنفس روزها و شبهام![]()
کي اشکاتو پاک ميکنه شبها که غصه داري
دست رو موهات کي ميکشه وقتي منو نداريشونه کي مرهم هق هقت ميشه دوباره
از کي بهونه ميگيري شباي بي ستارهبرگ ريزوناي پاييز کي چشم به راهت نشسته
از جلو پات جمع ميکنه برگهاي زرد و خستهکي منتظر ميمونه حتي شبهاي يلدا
تا خنده رو لبات بياد شب برسه به فرداکي از سرود بارون قصه برات ميسازه
از عاشقي ميخونه وقتي که راه درازهکي از ستاره بارون چشماشو هم ميذاره
نکنه ستاره اي بياد ياد تو رو نياره
تقدیم با نهایت عشق به خیره کننده ترین ستاره ی دنیای من![]()
با عشق![]()
فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان اين گونه مي گفت " . مي آيد ، من تنها گوشي هستم كه غصه هايش را مي شنود و يگانه قلبي ام كه دردهايش را در خود نگه مي دارد و سر انجام گنجشك روي شاخه اي از درخت دنيا نشست .
فرشتگان چشم به لبهايش دوختند ، گنجشك هيچ نگفت و خدا لب به سخن گشود :
" با من بگو از آنچه سنگيني سينه توست ." گنجشك گفت " لانه كوچكي داشتم ، آرامگاه خستگي هايم بود و سرپناه بي كسي ام . تو همان را هم از من گرفتي . اين توفان بي موقع چه بود ؟ چه مي خواستي از لانه محقرم كجاي دنيا را گرفته بود ؟ و سنگيني بغضي راه بر كلامش بست. سكوتي در عرش طنين انداز شد . فرشتگان همه سر به زير انداختند.
خدا گفت " ماري در راه لانه ات بود . خواب بودي . باد را گفتم تا لانه ات را واژگون كند. آنگاه تو از كمين مار پر گشودي . گنجشك خيره در خدايي خدا مانده بود.
خدا گفت " و چه بسيار بلاها كه به واسطه محبتم از تو دور كردم و تو ندانسته به دشمني ام بر خاستي.
اشك در ديدگان گنجشك نشسته بود . ناگاه چيزي در درونش فرو ريخت. هاي هاي گريه هايش ملكوت خدا را پر كرد ![]()
![]()
![]()
![]()
با نهایت عشق تقدیم به معشوق پاک و مقدسم![]()
![]()
![]()
پرستوی معصوم من ، عشق من ، فرشته ی پاک من ، گل ناز و لطیف من ، بازم هزار هزار بار معذرت می خوام و شرمندم ایشالا برات جبران می کنم .
اندازه ی همه ی ابرای بازی گوش آسمون پاییز دوست دارم و می پرستمت![]()
![]()
![]()
![]()
دوست داشتم یه همچین جایی زندگی می کردیم![]()

نمی خوام مثل همه گریه کنم
دیگه گریه دل رو دوا نمی کنه
قصه های پشت این پنجره ها
غم رو از دلم جدا نمی کنه
قصه ی ماتم من
هر چی که بود
هر چی که هست
قصه ی ماتم قلب خسته ی یه آدمه
وقت خوابه
دیگه دیره
نمی خوام قصه بگم
از غم و غصه برات هر چی بگم بازم کمه
